۰۶ آبان ۱۳۹۳

ابوطالب اموی محمد هیچ زمان مسلمان نشد!

محمد بن عمر بن واغدی از معمر بن راشد ،از زهری ،از سعید بن مسیب ،از قول پدرش بیان می کند.چون مرگ ابوطالب فرا رسید پیامبر پیش او آمد و عبدالله بن ابوامیه و ابوجهل بن هشام هم نزد او بودند.پیامبر فرمود:عمو جان،لا اله الا الله بگو و من در پیشگاه خداوند گواهی خواهم داد که که این گزاره را گفتی.ابوجهل و عبدالله بن امیه به ابوطالب گفتند:آیا می خواهی از دین و آیین عبدالطلب برگردی؟و پیامبر همچنان پافشاری می کرد که عمو جان الا اله الا الله بگو و آن دو نیز همچنان می گفتند از آیین عبدالمطلب بر نگردی.و واپسین سخنی که ابوطالب گفت  این بود که من بر آیین عبدالمطلبم .و در گذشت و پیامبر فرمود:تا هنگامی که مرا بازندارند برای تو آمرزش می خوام ،و پیامبر پس از مرگ ابوطالب برای او آمرزش خواست تا این آین فرو فرستاده شد.
سیره شریف نبوی ،محمد بن سعد کاتب واغدی،پوشینه یک برگ 111
سوره 9 توبه-پشیمانی آیه 114بر پایه ی داستانی که این واپسین آیه ای که در مدینه فرو فرستاده شد.
و ابراهیم هم که برای پدرش (چم عمویش) از الله آمرزش خواست این نبود مگر به برابر پیمانی  که با او کرده بود (که باور آورد) و چون بر او به درستی شد که وی دشمن الله است از او بیزاری جست، که ابراهیم خود کسی بسیار الله ترس و بردبار بود.

۰۱ آبان ۱۳۹۳

گاو سریشوک باستانی ایرانی جایش را براغ در اسلام می دهد.

گاو سریشوک در ایران باستان

گاو سریشوک یا هذیوشاز جانوری کهن  که در داستان های ایران باستان بیان شده است که نامش نیز در نسک های اوستا آمده است .در اساتیر ایران باستان که به پیش از دوران زرتشت باز میگردد مردم در دوران کهن نمی توانستند از سرزمینی به سرزمین دیگر بروند مگر بر پشت این گاو سوار شوند.بر پایه ی یکی از این از داستان ها، در دوران تهمورث زمانی که مردم در هنگام جابجایی بر پشت این گاو بودندآتشدان آنها بدست توفان به دریا می ریزد و بجای آن سه آتش بزرگ اساطیر که همان آتش های آشویی هستند جای آن را میگیرند و با درخشش و روشنایی چیره کننده ای راه را برای گذر مردم نمایان می سازند.این گاو در فرشگرد یا بازسازی جهان واپسین جانوری است که باید کشته شود و تا آن زمان گوپ شاه که جانوری کهن به گونه ای نیم آدم-نیم گاو است از او نگهداری می کند.گاو سریشوگ با نام هذیوش نیز آمده است.

براغ در اسلام

براغ در اسلام جانوری سپید رنگ با پیکری میان استر و درازگوش است که نزدیک رانهایش دو بال داشته ،و در هر گام به اندازه میدان دید خود پیش می رفته است.
در اسلام محمد  پیامبر الله با براغ به و از مزگت نا پاک )مسجد الحرام(به دورترین مزگت)مسجد الاقصی ( به آسمان هفتم رهسپار می شود تا الله بهشت و دوزخ را به او نشان بدهد.
گوشزد:آسمان هفتم نیز از داستان کهن ایران گرفته شده است.
این داستان در تازی نامه
سوره 17 الاسراء فرزندان اسرائیل آیه 1
پاک و شایسته است الله که در شبی خجسته بنده ی خود )محمد(را از مزگت ناشایست)مسجد الحرام(  به دورترین مزگتی ) الاقصی ( که پیرامونش همایون و پر روزی ساختیم سیر داد تا آیات و رازها پنهان خود را به او بنماییم که او الله به راستی شنوا و بیناست.
این داستان در نسک صحیح مسلم
حدیث شماره234
أنس بن مالک  (رض) گفت : رسول خداوند (ص) فرمودند:« براغ را آوردم،براغ جانوری سفید رنگ و درازی بوده که بزرگ تر از الاغ و کوچک تر از استر بوده است و پای خود را تا گوشه چشمش می برد، من سوارش شدم تا اینکه به  خانه پاک )بیت المقدس( رسیدیم و افسارش را به نرده ای  بستم که پیامبران نیز چهارپایان خود را به آن می بستند و سپس وارددورترین مزگت )مسجد الاقصی( شدم و دو رکعت نماز خواندم سپس به آسمان رهسپار شدم.


۱۹ مهر ۱۳۹۳

سوره تجاوز در غرآن!


جن ها در اسلام

جهان بینی که بدست محمد درست شد بسیار خیالی بود که زمینش هموار بود و خورشید در انتهای روز در آب گل آلود فرو می رود.در زبان تازی واژه سما به چم همان هر دو آسمان و آسمان است.محمد به مانند کسان دیگر هیچ نا همگونی میان این دو نگذاشته است.او گفته است:بهشت در آسمان ساخته شده است که هفت لایه و ستارگان در پایین ترین لایه  پس از ماه می باشند.سپس او پیش بینی می کند که جن ها بر روی شانه های یکدیگر پا می گذارند و شروع به شنیدن سخنان می کنند.او با خود می اندیشید که ستارگان مانند چراغ در گنبد آسمان آویزان هستند هنگامی که جن ها می خواهند سخنان را بشنوند. بدست شهاب هایی که از فرشتگان پرتاب می شود از ترس فرار می کنند و دیگر نمی توانند به کار خود ادامه دهند.


سوره های پیوند دار با جن در غرآن
سوره 72 پری -جن آیه 8
و جنّیان گفتند ما به آسمان بر شدیم (تا اسرار وحی را استراق کنیم) لیکن یافتیم که آنجا فرشته نگهبان با قدرت و تیر شهاب آتشبار فراوان است.

سوره72 پری جن آیه 9
و ما (پیش از نزول قرآن) در کمین شنیدن سخنان آسمانی و اسرار وحی می‌نشستیم اما اینک هر که (از اسرار وحی الهی) سخنی بخواهد شنید تیر شهاب در کمینگاه اوست.

سوره 37 فرشتگان ردیف شده الصافات 6
ما نزدیکترین آسمان را به زیور انجم بیاراستیم.

سوره 37 فرشتگان ردیف شده الصافات 7
و (به شهاب آن انجم) از تسلط هر شیطان سرکش گمراه محفوظ داشتیم.

سوره 37 فرشتگان ردیف شده الصافات8
تا شیاطین هیچ از وحی و سخنان فرشتگان عالم بالا نشنوند و از هر طرف به قهر رانده شوند.

سوره 37 فرشتگان ردیف بسته الصافات 9
هم به قهر برانندشان و هم به عذاب دائم (قیامت) گرفتار شوند.

سوره 37 فرشتگان ردیف بسته الصافات 10
جز آنکه کسی (از شیاطین چون خواهد از عالم بالا) خبری برباید هم او را تیر شهاب فروزان تعقیب کند.

سوره 67 پادشاهی-الملک 5

و ما آسمان دنیا را به چراغهای انجم رخشان زیب و زیور دادیم و به تیر شهاب آن ستارگان شیاطین را راندیم و عذاب آتش فروزان را بر آنها مهیّا ساختیم.

صحیح بخاری پوشینه 4،نسک 54،شماره 432
عایشه بیان می کند که از پیامبر الله شنیده است که فرشتگان با ابر ها با مایه بهشتی پایین می آیند و جن ها پنهانی به سخنان گوش فرا می دهند برای دگرگونی سرنوشت و هزاران دروغ با خودشان می آورند.

جن در مردمان باستان
سومریان در زمانهای کهن یک گردهمایی بزرگ)مالایآلا( در نیایشگاه های خود برای خدایان بر پا می کردند که بدست یک الیل  سرپرستی می شد.

جن در خبر جمهوری اسلامی 

این جستار در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ گردید.
این  خبر به دست رهبران دینی درست شمرده شده است.
این عکس پس از تایید رهبران دینی در کشور امارات در رسانه های مختلف چاپ و منتشر شد.یک جوان عرب در منطقه جلیله امارات با شنیدن صداهای عجیب در یکی از غارهای اطارف این منطقه،دوربین خود را برداشته و به محل می رود و در محل،موجودی عجیب شبیه ج را مشاهده می کند.فرد عکاس بر اثر سکته قلبی فوت می شود و پلیس با اعلام دوستان او و مراجعه به محل،در کنار جسد وی دوربین عکاسی را می یابد و با ظهور فیلم داخل دوربین عکس جن را مشاهده می نمایند.اینعکس و خبر در نشریات امارات به چاپ رسیده و از تلویزیون ان کشور نیز بخش شده است.
این کلک هایی است که در میان مسلمانان بسیار همه گیر می باشد.
مسلمانان برای زنده نگه داشتن باورشون و دینشون آغاز به پدید آوردن فرجود-معجزه می کنند.

پیسار:
محمد یک خیال بافی بیش نبوده که تنها می توانسته یک فیلم نامه نویس برای فیلم های خیالی بشود.





۰۷ مهر ۱۳۹۳

خاخامی یهودی به نام ابی بن کعب ملقب به سید القراء توانست قرآنی برای خود بنویسد که دو سوره بیشتر از قرآن عثمانی درونش بود.

ابی بن کعب ملقب به سید القراء از قبیله خزرج که پیش از اسلام از علمای یهود بود و بعد از اسلام در شما کاتبان مخصوص محمد در آمد و در جنگهای بدر و احد و خندق همه جا همراه او بود و در دوره عثمان نیز از جمله جمع آوران قرآن بود،در قرآن تدوین شده خودش دو سوره اضافی بنامهای حفد و خلع داشت که در قرآن عثمان وجود ندارد،و در عوض در آن دو سوره فیل و قریش یک سوره واحد بودند.
A.J Wenscink در مقاله ابن مسعود دایر المعارف اسلام،جلد دوم.


۰۶ مهر ۱۳۹۳

باید زنان ایرانی را گرامی بداریم و زنان تازی را فراموش کنیم.

داستان گرد آفرید دختر ایرانی که یکی از زیباترین داستان های شاهنامه ی فردوسی است
به دژ آگهي رسيد كه هجير گرفتار شد خروش از مردم بر آمد. در آن دژ زني بود مانند گردي سوار اهل جنگ و پهلواني نامدار كه گرد آفريد خوانده مي شد. گرد آفريد از گرفتاري هجير ننگش آمد پس زره سواران جنگ را پوشيد و بيدرنگ آماده نبرد شد، نهان كرد گيسو بزير زره و فرود آمد از دژ بكردار شير. كمر بسته بر اسب نشسته، گرز و كمان و شمشير بر زين، در برابر سپاه سهراب چو رعد خروشان يكي ويله كرد و گفت سالار اين لشكر كيست . لشكر توران پاسخي نداد سهراب پهلواني ديگر را در ميدان ديد و با خود گفت شكاري ديگر پيدا شد. بر خواست خفتان پوشيد خود جيني بر سر نهاد و اسب به ميدان گرد آفريد تاخت. گرد آفريد كمان را بزه كرد و بگشاد برو سهراب را تير باران گرفت. سهراب بر جاي ماند اما باران تير امان نمي داد پس سر و بدان را زير سپر پنهان كرد و رو به گرد آفريدگار نهاد چون سهراب نزديك رسيد، گرد آفريد كمان را بر بازو افكند و سر نيزه را سوي سهراب كرد سهراب چرخشي كرد و نيزه را بر كمر بند گرد آفريد زد. چنانكه زره بر تن او يك به يك دريده شد، و با نيزه او را بر زين پيچاند. گرد آفريد تيغ از نيام كشيد و بزد نيزه او بدو نيم كرد، و خود سر اسب را بسوي دژ بر گردانيده و هي بر تكاور زد . سهراب كه خشمگين شد ه بود به دنبال او اسب تاخت تا به كنار گرد آفريد رسيد دست پيش برد و برداشت خود از سرش، بند موي گرد آفريد از هم گسيخته و درخشان چو خورشيد شد روي او. آنزمان بود سهراب دانست مرد ميدان او يك دختر است با شگفتي گفت: اينان چگونه اند، از ايران سپاه ، چنين دختر آيد به آوردگاه.
زنانشان چنين اند ايران سران
چگونه اند گردان و جنگاوران 
سهراب كمند از زين گشاد و آنرا سو گرد آفريد انداخت كمر را ببند آورد و فرياد كرد از من رهائي مجوي ، اي ماهرو تو چرا به جنگ آمده اي بيهوده تلاش مكن كه رها نخواهي شد. گرد آفريد صورت خود به تمامي آشكار كرد چه جز آن چاره نداشت و گفت اي پهلوان دو لشكر ما را نظاره مي كنند آنها شمشير زدن و گرز كوفتن ما را ديده اند اكنون كه مرا با صورتي گشاده ببينند چه سخن ها خواهند گفت كه پهلوان از پس دختري در دشت نبرد بر نيامد هر چه بيشتر صبر كني ننگ بيشتر خواهي برد بهتر است كه آرامتر پيش رويم دژ و لشكر را بفرمان تو مي دهم هر زمان كه خواستي دژ را بگير. سهراب چون آن سخنان و صورت را ديد
ز ديدار او مبتلا شد دلش. 
پاسخ داد: از اين گفته ديگر باز مگرد. گرد آفريد سر اسب را برگردانيد و همراه با سهراب بسوي دژ رفت. كژدهم به در گاه دژ آمد و دختر را با آن خستگي نظاره كرد در دژ را گشادند و گرد آفريد به درون رفت. مردم دژ همه از گرفتاري هجير و آزار گرد آفريد غمگين بودند. كژدهم همراه بابزرگان دژ نزد دختر آمد و گفت خدارا شكر كه ننگي بر خاندان ما وارد نشد. گرد آفريد خنده فراوان كرد و بر بازوي دژ بالا رفت سهراب را ديد كه هنوز بر پشت زين نشسته همانجا كه بود ايستاده است. پس فرياد كرد اي پهلوان اكنون هم از كنار دژ و هم از سرزمين ايران باز گرد. سهراب پاسخ داد به ماه و مهر سوگند 
كه اين باره با خاك پست آورم
تو را اي ستمگر به دست آورم
چون دژ را گشودم از گفتار بيهوده ات پشيمان خواهي شد. آن پيمان كه با كردي چه شد. گرد آفريد خنديد و گفت كه تركان ز ايران نيابند جفت ، بيهوده غمگين مشو من روزي تو نبودم . دانم كه تو از تركان نيستي زيرا فر بزرگي بر تو پيدا است و پهلواني بزرگ هستي اما
چو رستم بجنبد ز جاي 
شما با تهمتن نداريد پاي،
آن روز يكي از لشكر تو زنده نخواهند ماند و بايد ديد بر سر خود تو چه خواهد آمد . بهتر است اين سخن را بشنوي و از تركان روي بتابي. سهراب چون سخنان آن دختر را شنيد ننگ آمدش. در كنار دژ جايي بود پايه بارو بر آن قرار داشت سهراب باخود به گفت: امروز وقت گذشت. به هنگام شب دژ را علاج خواهم كرد . چون سهراب رفت گژدهم به كاوس نامه نوشت و آنچه گذشته بود و داستان سهراب را يك به يك ياد كرده و افزود اين دژ مدت زيادي مقاومت نخواهد كرد. نامه را مهر كرد و از راه مخفي دژ سواري را نزد كاوس فرستاد و خود نيز همراه با خانواده خويش از همان راه بيرون شد.