۲۶ فروردین ۱۳۹۳

نظر محمد در مورد جامه و خوراک ایرانی

حضرت رسول منقول است که امت من با خیر و نعمت باشند مادام که لباس عجمان رو نپوشند و طعامهای عجمان را نخوردند که اگر چنین کنند الله ایشانرا خوار و ذلیل گرداند.

برگ 84 دفتر ایران در چهار راه سرنوشت نوشته شجاع الدین شفا

۲۳ فروردین ۱۳۹۳

امامان )ولد زنا (زنا زاده هستند می گی نه؟ این جستار رو بخون.

برای نمونه زمانیکه نویسنده یک دفتر دینی امازاده ای را زاده شده از >>اُم ولد<< به چَم>> مادر بچه<< میداند که>> اُم ولد<< زن رسمی نیست و همخوابه گذران )=زنی عقد نبسته( است ،چنین فرزندی ناپاک زاده میباشد که در اسلام زنا زاده گویند.
در فرهنگ واژها نیز فروزده دیگری برای اینگونه فرزندان نمیتوان یافت،از این روی خرده گرفته نشود زیرا بسیاری از رهبران دینی تشیع >>امام ها<< همسر برنگزیده اند و همخوابگی آزاد با کنیزان و زنان ربوده شده از خانه و کاشانه را شادی بخش میدانسته اند که در این رهگذر از آنان فرزندان بیشماری بر جای مانده است که برای مردم ایران سید و سیده و امام و امامزاده شده اند که پیشینه خانوادگی آیت الله حاج سید روح الله الخمینی الموسوی امام سیزدهم و رهبر شورش اسلامی در ایران نیز بدان ها می پیوندد.
اگر برای چنین فرزندانی زاده شده از>> اُم ولدها<< فروزه شایسته تری در واژه نامه های اسلامی بدست آورید.شادمان خواهیم شد که آنرا بکار بریم.
زیرا موسی کاظم پدر دو تن از آنان هرگز همسری پیوندی برای زناشویی و پدید آوردن خانواده برنگزیده است.
برابر برگهای 183-258-259پوشینه دوم منهتی الامال نوشته ثقه الاسلام حاج شیخ عباس قمی،دفتر زنان پیغمبر اسلام نوشته عماد زاده برگهای 423-425 میگوید امام موسی زن خاصی به عقد دائم نگرفت و تشکیل خانواده نداد.همه زنان او از کنیزان و مملوکان و ام ولد های او بودند و وی دارای شست فرزند بوده است.
توضیح المسائل شجاع الدین شفا برگ 729 چنین میگوید >>امام موسی کاظم فرمود هرکس لذت جماع کردن با کنیزان دریافت کند هرگز آنرا ترک نمی کند<<.
 امام رضا اما هشتم فرزند موسی کاظم که در استان خراسان زادگاه فردوسی بخاک سپرده شده زاده شده از کنیزی خریداری شده بنام تَکتَم است معصومه خواهر او در گوم  قم در گذشته گمندان بوده که گوم و قم شده است. نیز زاده شده از همین مادر خریداری شده میباشد.
برابر برگهای 242-243 پوشینه دوم منتهی الامال خواهر رضا به خاک سپرده شده در سرداب بابلان قم که جایگاه آناهیتا و نیایشگاه ایرانیان بوده است.

برابر برگ 426 پوشینه نخست منتهی الامال قمی نه تنها بعدالعظیم که پدرش عبداله نیز زداه شده از >>ام ولدی<< بوده و پدر عبداله علی شدید نیز از>> ام ولدی<< زاده شده است.

۲۲ فروردین ۱۳۹۳

االله با درختان هم دشمنی دارد و دستور بریدن درختان را می دهد.

سوره 59 الحشر به چم راندن
آیه 5
مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّـهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ
برگردان الهی قمشه ای

آنچه از درختان خرما را (که در دیار بنی نضیر) بریدید و آنچه را بر پا گذاشتید همه به امر الله(و صلاح اسلام) و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود.


۲۰ فروردین ۱۳۹۳

بررسی تناقض اشهد ان محمد رسول الله - گواهی می دهم که محمد نماینده الله است و اشهد ان علی ولی الله -گواهی می دهم علی ولی الله است.دروغین!!!

بررسی در دو جمله ای که مسلمانان در پیش نماز در اذان می گویند:
اشهد و ان محمدا رسول الله
بگردان :گواهی می دهم محمد نماینده الله است.
اشهد ان علیا ولی الله
برگردان :گواهی می دهم که علی سرپرست است
کسی نمی داند که این گواهی دادن برای چیست؟
آیا این گواهی دروغین پس از مرگ آنان هم بایسته است و هم اکنون نیز در جهان دیگر نماینده و سرپرستند؟
آیا گواهی سرپرستی علی بر الله است یا از سوی الله بر مردم؟
اگر سرپرستی علی بر الله است آیا الله خردسال بوده و نیازمند سرپرست بوده است؟
اگر سرپرستی علی از سوی الله بر مردم باشد آیا برای الله شریک برنگزیده ایم و یگانگی و یکتایی او را از میان نبرده ایم؟
همگان می دانند که گواهی در پیشگاه داور دادگاه برای روشن شدن درستی از نادرستی در میان دو یا چند نفر است که آنهم بدو گونه می باشد:
1-دیدن با چشم
2-شنیدن با گوش.
که تنها یکبار و شاید دوبار به آگاهی داور میرسد تا نادرستی را در یابد و بتواند رای درست بدهد.
اگر علی و محمد بدرستی برگزیده خداوند دادگر بوده اند که چیزی در پیشگاه او نادرست نیست تا با گواهی پی در پی و شبانه روزی ما روشن شود و یا با زور به برگزیننده بپذیرانیم که دچار لغزش شده ای از یادت رفته اینها را تو فرستاده ای در هالیکه ما از سوی خداوند نه دستوری شندیده و نه چیزی دیده ایم که خود میدانیم دروغ میگوئیم و خداوند هم بریش ما می خندد.آنچه که توتی وار بزبان نیاکان ما نهادند و سپس بامید بهشتی که کسی از آن بازنگشته است بازگو میکنیم.
اگر بر باور زنده شدن پس از مرگ در روز واپسین خداوند دادگر ما را با محمد و علی روبرو کند و بگوید اینان خود خواسته بودند و من برنگزیده ام و خود تازی نامه- قرآن راهزنی و گردنه بندی را اعتراف کرده اند و دروغ هم گفته اند که من همراه آنها بوده ام و با آفریدگانم جنگیده ام و شما هم هزار با تازی نامه قرآن را خوانده اید چرا بمن دروغ بستید.ما چه پاسخی داریم؟
و اگر محمد و علی بگویند که ما تازی هستیم و اینها ایرانی اند،نه ما به ایران رفته ایم و نه اینها را دیده ایم و نه می شناسیم و نه زبان یکدیگر را در می یابیم و انگهی ما هزار چهار سد سال پیش از اینها مرده ایم ما کجا و اینها کجا دروغ می گویند،آیا پاسخی دادگاه پسند داریم که بدهیم تا از آتش سوزان جهنم رهایی یابیم؟
آله دالفک-علی نماد شیعه گری


سوره البقرة ، آیه های ۱ به بعد

الف، لام، میم البقره یا ماده گاو آغاز میشود با الف، لام، میم. ببینید بعضی از مذاهب و اهل باورهای دیگر می‌آیند و هرچیزی که معنایی ندارد برایش می‌نشینند و حساب و کتاب درست میکنند به حساب خودشان، و می خواهند که در راه اندیشه خودشان بهش معنی بدهند. الف، لام، میم که در آغاز این بخشنامه سیاسی می آید هیچ معنی ندارد. اگر بخواهید شما دنبال این معانی بگردید از این قبیل حقه بازیها در تازینامه خیلی زیاد است. در الاعراف که حالا بعد از الانعام بهش میرسیم. شروع میشود با اف، میم، صاد. خوب معنی آنها را هم شما حتما میخواهید به یک جایی بچسبانید!؟ این مال موقعی است که خود این کتاب معنایی داشت. وقتی که میگه «من که خودم پشت درم، تورو دیگه کجا ببرم؟». شما اول ثابت کنید که این کتاب با همه خشونت ها و جنایاتش کتابیست که از طرف الله آمده بعد بیایید بگویید که مثلا این منظورش این بوده یا آن بوده. و عیبه که ما در این عصر تازه برویم دنبال خرافات و خودمون رو بچسبونیم به چیزی که اصلا دیناری و پشیزی بها ندارد. خود این کتاب بهایی ندارد که بخواهد صاحب اندیشه های دیگر بیایند بگویند که مثلا منظورش از این حروف ما بودیم یا من بودم. یا مثلا در شعراء طین، سین، میم این همه حرف. یک آدم حقه بازی بوده برای اینکه شما را به فکر وادار بکند می آید و میگوید. در النمل، طین، سین. خوب، یعنی چی؟ همینجوری شروع کرده و اینها رو گذاشته. یا مثلا در عنکبوت، الف، لام، میم. همینجوری که شما جلو برید میبینید که این حقه بازی رو به کار برده و هیچ معنایی رو هم نداره. این تک حرفی های آغاز بخشنامه های سیاسی تازی نامه به راستی و خارج از غرض هیچ معنایی ندارند. یا مثلا یا، سین. هیچ معنایی ندارد. مگر اینکه چون ی دارد و سین، بخواهد یک معنایی برایش بگذارد. یا مثلا همینجوری که می‌آییم جلو صاد. بیاییم بگوییم که مثلا صاد معنایش این بوده. در تمام بخش نامه های سیاسی تازی نامه، شما آغاز این بخش نامه ها را با حروف منفرد بدون معنایی میبینید، مثل المومن که ح، میم است و هیچ معنایی ندارد. و بسه دیگه ملت ایران برای معنا تراشی های بیهوده و این گونه چیزها. پس الف، لام، میم هیچ معنایی ندارد. یک حقه باز شارلاتانی که ما میبینیم در چند بند بعدش چقدر یاوه میگوید، چقدر چرند می گوید.


۱۶ فروردین ۱۳۹۳

کشتار هولناک مردم ایران در زمان حمله تازیان به ایران

یزید ابن مهلب مردی خونریز، متعصب و دشمن ایران و ایرانیان و زرتشتیان بود.
به گفته ی بلعمی سلیمان اموی به سال 98 هجری او را به تسخیر گرگان و تبرستان فرستاد.یزید پس از تصرف گرگان در پیکار با اسپهبد فرخان بزرگ در تنگنایی به گیر افتاد، نه را پیشرفت داشت و نه برگشت.مردم گرگان به شورش برخواسته چهار هزار مرد او را که در گرگان گذاشته بود بکشتند.
یزید با اسپهبد ترخان صلح نمود و به گرگان بازگشت و سوگند خورد اگر ظفر یابد شمشیر از ایشان باز ندارد تا به خونشان آسیاب بگرداند.آگاهی به مرزبان رسید و بگریخت و به آن قلعه شد که به کوه اندر است و آن را حصار گرفت و آن قلعه ای بود استوار و یک راه بیش نداشت و یزید او را به حصار میداشت و حرب میکرد و منجنیق ها ساخت و هیچ نتوانست کردن.متحیر شد.یکی از یارانش راه باریکی به قلعه به وسیله ی سگ یافت با اندکی مردان مسلح به سوی بارو روان شد و یزید در اطراف قلعه آتش افروخت.گرگانیان چون آن بدیدند ترسیدند و بیرون آمدند و جنگ در گرفت.
آن مرد که با گروه به جنگ مشغول بود و گرگانیان بی خبر از پس ایمن بودند و آگاهی از پیشامد نداشتند تا تکبیر مسلمانان را از قلعه شنیدند.وقتی که چنین شد گرگانیان صلح خواستند بر آنکه به حکم یزید فرود آیند.
یزید بانگ فرو زد که همه ی اینان را بکشید و آب بر جویی انداختند تا با خون کشتگان به یک جای برفت و بر اسیاب و گندم ارد کردند و نان پختند و بخوردند تا از سوگند بیرون آمدند.
(
در این کشتار که یک شیوه از کشتار اعراب در ایران است و چندین بار تکرار شده است آن اندازه مردم را میکشتند و سر میبریدند که از خون کشتگان جوی خون به وجود میامد و این جوی خون را با رودی که در آن نزدیکی ها بود متصل میکردند. خون هزاران هزار نفر جوی خونی به بزرگی جوی اب به وجود میاورد که گاه به اندازه ای میشد که با آن میتوانستند اسیابهای ابی را بگردانند.نمونه ی این جوی خون و اسیاب گردانی با آن در گرگان و در کشتار زرتشتیان پیش امده است.)
برگرفته از: تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان/رشید شهمردان

۱۳ فروردین ۱۳۹۳

سخن صادق زیبا کلام و پاسخ دکتر ناصر انقطاع:

زیبا کلام :
«شما به صورت تیغ انداخته من نگاه نکنید. من یک موی محمد بن عبدالله را به صد تا کوروش، داریوش، خشایار و گذشته ایران، تخت جمشید وپرسپولیس نمی‌دهم. شما اگر به دانشگاه تهران بیایید واز دانشجویان من بپرسید که آیا آقای دکتر زیبا کلام عید نوروز را به شما تبریک می گوید یا نه، یک دانشجو هم پیدا نمی کنید که بگوید آقای دکتر زیبا کلام عید نوروز را تبریک می گوید. می دانید چرا؟ چون من آن را خیلی قبول ندارم. از نظر من عید، دوعید قربان وعید فطراست همان دو عیدی که رسول الله جشن گرفته وبزرگ دانسته است.»
دکتر صادق زیبا کلام در کنفرانس دانشجویی در دانشگاه قزوین
****
پاسخ دکتر ناصر انقطاع :
مردک !! چه کسی از تو موی محمد را خواست که تو در اندیشه مقایسه و معامله آن برآمدی؟ آن موی ارزانی تو باد ولی با این اندیشه پلید تو غلط می کنی که گذرنامه و شناسنامه ایرانی در جیب خود می گذاری. بهتر است که بروی و در همان صحرای عربستان به کار شتر چرانی و آبیاری نخلستان ها و احیانا خوردن سوسمار و مارمولک و ملخ مشغول شوی ؟! تو چرا در ایران آن هم در دانشگاه هستی ؟ چرا از دسترنج آن کشاورز کرمانی , آن کارگر آذرآبادگانی , آن کارمند تهرانی و آن پیشه ور خراسانی شکم بی هنر پیج پیچ خود را پر می کنی؟ تو حق نداری حتی هوای ایران را به شش های خود بفرستی . اینجا سرزمین آموزگاران فرهنگ های گیتی است.سرزمین جوانمردان وریشه داران است. تو را دز اینجا چه کار؟