۲۱ آبان ۱۳۹۱

خاتمی بُتِ بزرگِ اصلاح طلبان، دفاع از حقوق پایمال شده بسیجیانِ خَطِ امامی را واجب دانست!

به گزارش سایت ملی – مذهبی؛ اعضاء شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با سید محمد خاتمی دیدار و گفت و گو کردند. رئیس جمهوری سابق ایران با تأکید بر لزوم اجرای بدون تنازل و بی کم و کاست قانون اساسی خاطرنشان کرد: باید به ظرفیت های معطل مانده و اجرا نشده قانون اساسی توجه نمود و برای اجرای کامل آن تلاش کرد. همه می گویند قانون اساسی باید اجرا شود. ما گفته ایم قانون اساسی را قبول داریم و آن را عامل اصلی نظم در جامعه می دانیم؛ جناب مهندس موسوی گفته اند مبنایشان همان بیانیه شماره ۱۷ است که بر حرکت در چارچوب قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن تأکید دارد.

خاتمی، بزرگ و بُت تمامی اصلاح طلبان گفت: ما در چارچوب جمهوری اسلامی و با پای بندی به اسلام عمل می کنیم و با سکولاریزم از یک سو، و خشونت طلبی و جزم گرایی از سوی دیگر مخالفیم. ما اصولی داریم: اسلام، قانون اساسی و جمهوری اسلامی. اما این منافاتی ندارد با این که به بعضی امور انتقاد داشته باشیم. از جمله اصول ما این است که ما از حقوق کسی که با ما نیست، ولی برانداز هم نیست دفاع می کنیم. اگر کسی برانداز نبود باید در عین مشخص کردن مرزهای هویتی از حقوقش دفاع کرد.


نگارنده هر چقدر در دایره واژگان موجود در ذهنش می گردد تا واژه ای درخور میزان وقاحت و بی شرمی و همچنین شدت بی اخلاقی و شارلاتانی سید محمد خاتمی، بُتِ بزرگِ اصلاح طلبان و شیخ سبز پوش و امام طایفه دوم خردادی ها پیدا کند؛ شوم بختانه به جایی نرسیده و واژه ای که آن اندازه از بی شرافتی را در چهارچوب ادب بیان کند، نمی یابد.


فرتور چهره پر از نیرنگ و فریب محمد خاتمی را نشان می دهد. گمان نمی رود که در زمینه خیانت به مردم و ملت ایران، شخصی به گرد پای ایشان هم برسد. به راستی اگر قدری شرف و ذره ای آبرو و انسانیت در وجود این روباه مکار پیدا شود، وی باید خود را حلق آویز کرده و بدین همه وطن فروشی پایان دهد.

به راستی منظور خاتمی، آن لمپن و شومن سیاسی، از دفاع از حقوق کسانی که با وی نیستند ولی برانداز نیز نیستند، چیست؟ چه کسانی اصلاح طلب نیستند و همچنین خواهان سقوط نظام نیز نمی باشند؟ آیا به غیر از حزب اللهی ها و بسیجیان و سربازان گمنام امام زمان و ولی فقیه؛ دسته دیگری از فعالین سیاسی را می توان یافت که با مشخصاتی که خاتمی داده برابری کرده و در دسته بندی اش بگنجند؟

آیا به جز حزب اللهی ها و بسیجیانی که دست شان تا به آرنج به خون جوانان دلاور و آزادی خواه و دانشجویان مظلوم این مرز و بوم آغشته است؛ گروه دیگری از ایرانیان ( بخوانید ایرانی نما ها ) وجود دارند که اصلاح طلب نباشند و به اصل ولایت فقیه پایبند باشند و خواستار حرکت و فعالیت در چهارچوب قانون اساسیِ اسلامی ارتجاعی کشور باشند؟ آیا خاتمی، ملیجک دربار و شیخ و مولای اصلاح طلبان، به مدافع حقوق حزب اللهی ها تبدیل شده است؟

آیا خاتمیِ فریبکار و نیرنگ باز، نرگس محمدی ها و نسرین ستوده ها، بروجردی ها و طبرزدی ها و اسانلو ها را نمی شناسند و از حقوق ابتدایی انسانی پایمال شده ایشان خبر ندارد؟ ایشان با چه وقاحتی اعلام می کنند که تنها باید از حقوق کسانی دفاع کرد که با اصل نظام مشکل ندارند؟ این چه مرز بندی و خط کشی است که برای دفاع از حقوق انسانی افراد ایجاد می کنند؟ به راستی باید پاسخ گستاخی این ملای ایران ستیز را چگونه داد؟

آیا اصلاح طلبان و فعالین سبز و امثال فیسبوک بیست و پنجم بهمن ماه و شورای گمنام هماهنگی راه سبز امید، با داشتن چنین رهبر حقه باز و حیله گر و بی حیایی عرقِ شرم و خجالت نمی ریزند و از این حزب سیاسی خیانت پیشه و دلال صفت، که با جان و مال و ناموس مردم ایران برای رسیدن به قدرت بازی کرده و سر زندگانی مردمان ایران زمین برای نشستن کنار دست رهبری قمار می کند، رویگردان نمی شوند؟

به راستی یک انسان چقدر می تواند بی شرم و بی حیا باشد که در یک مملکتِ لبریز از زندانیانِ سیاسی محروم از ابندایی ترین حقوق انسانی که مخالف هستی نظام می باشند، تنها حقوق کسانی را محترم و شایسته دفاع شدن بشمارد که در راستای نظام اسلامی حرکت کرده و به اصل نظام باور و اعتقاد داشته باشند؟

باید دید که اصلاح طلبان این لجن پراکنی و افتضاح سیاسی شیخ شان را چگونه ماست مالی کرده و دست به کار شده و ماله کشی را برای پاک کردن دامان خونین خاتمی آغاز می نمایند.! به راستی که هر چه وقاحت و بی شرمی در دنیاست، یک جا درون این مترسکِ سیاسی ( خاتمی ) جمع شده است و خط پایانی بر بی شرافتی وی وجود ندارد و واژگانی چون شرافت، انسان دوستی و میهن پرستی در قاموس وی و پیروانش بی معنا و پوچ می باشند.


رابطه اسلام با فقر و تنگدستی


چرا حکومت اسلامی با وجودی که بسیار روشن است که حتی نمی تواند یک جمعیت 75 میلیونی را مدیریت کند و برای این تعداد جمعیت تولید شغل کند و رفاه و آسایش نسبی آنها را فراهم کند، و بالای 60% این جمعیت 75 میلیونی زیر فقر مطلق زندگی می کنند و از عهد ه ی آن بر نمی آید، می خواهد جمعیت ایران را به 400 میلیون برساند؟ 
اسلام دینی است که با مدرنیت، پیشرفت و تحول انسان و اخلاقیات مدرن انسان در تضاد است. اسلام 

درجامعه پیشرفته محو می شود، چون انسان با متحول شدن به اشتباه بودن باور های دیرینه و ریشه 

دار خود پی میبرد و آنها را پس می زند. و انسانی که در محیط باز و مدرن و بدور از تنش های 

بنیادی و پیش پا افتاده، مایحتاج اولیه اش را براحتی بدست می آورد و کلا در رفاه و آسایش نسبی 

زندگی می کند، بیشتر به تفریح و لذت بردن از زندگی می پردازد. اما بر عکس در جامعه هایی که 

انسان ها در فقر و فلاکت و بیچارگی زندگی می کنند مردم به توهمات و خرافات و معنویات و دعا و 

نماز و گدایی روی می آورند. هر روز که از عمر حکومت اسلامی در سرزمین ما می گذرد خسارت 

ها و زیان های بیشتری بر ما وارد می کند. این حکومت را باید نه تنها سرنگون کرد بلکه باید ریشه 

های اسلام را بطور کلی از سرزمین خودمان برای همیشه بکنیم و بسوزانیم.


امام نقی معتقد بوده علاوه بر اقتصاد فرهنگ نیز مال خر است

امام نقی معتقد بود علاوه بر اقتصاد، فرهنگ نیز مال خر است! 
لذا در دوران ولایت نقیه نقوی در سامرا، عفیر را به صورت همزمان به سمت وزارت اقتصاد و همینطور وزارت فرهنگ منصوب کردند. در نتیجه  علاوه بر اینکه ارزش نیقار در سامرا به یک دویستم کاهش یافت، بنا به دستور عفیر، تمامی کتاب فروشی ها را سوزانند و اینترنت نیز فیلتر کردند، اهالی هنر نیز به صورت «قتل های زنجیره ای» کله پا کردند، خلاصه کلام اینکه، صد برابر بلایی که بر سر اقتصاد ایران آوردند، بر تن مجروح فرهنگ ایران روا داشتند...!

۲۰ آبان ۱۳۹۱

درماندگی مغز پریشان و مالامال از خرافات، یا سوء هاضمه

از بس دروغ و سخنان صد تا یک غاز به خورد مغز بیچاره ام داده اند، طفلی بیمار و ناتوان شده است.پزشکان همگی از او قطع امید نموده اند و جمله ی دوستان و آشنایان دست به دامان پروردگار عالم برده اند و دامان آن بی نوا را رها نخواهند کرد تا زمانی که شفای این مغز معیوب را از خود بزرگوارش بستانند. امّا مگر شدنی است؟

مغزی که پر شده است از چرندیات و وهمیات را، مغزی که لبریز است از ترس و سیاهی. و مغزی که سرشار است از انواع و اقسام خرافات اعراب مجهول الهویه را چه کسی می تواند تیمار کند، و بهبود بخشد.؟


خود خدا هم می داند که اگر جای من بود زود تر از این ها غزل خداحافظی را خوانده بود. چرا که هیچ ذهن روشنی در این دنیای به این در اند دشتی پذیرای این همه جفنگیات رنگ و وارنگ نیست.
تا کی باید بنشینم و از شیخ پر آوازه ی شهر بشنوم که علی چه جانوری،  و حسین  چه نا بکاری بوده اند که در تاریخ لنگه ندارند،و از همه ی نا لوطی ها،  این حجت ابن عسگری سرتر و بالا تر است.
دیگر بس است، چرا که نمی توانم باور کنم حرف های یامفت یک مشت چهارپان را که چهار کلاس سواد ندارند و از راه همین بی سر و پاهای پاپتی عرب نان می خورند، و تنها تخصص آنان گفتن دروغ های شاخ دار است!
دکتر به بالینم آمده و درد بی درمان ذهن درمانده ام را سوء هاضمه می داند و انگاری مغزم باید قدری حرف حساب بشنود و بگوید تا خوب شود و از آنجا که حرف حساب در اینجا وجود خارجی ندارد،  پس همه با هم  طلب آمرزش و مغفرت کنیم برای روح این جوان ناکام از دست رفته.
آنقدر خرافات مذهبی به خوردم دادند، که سر گیجه شدم، و دکترم تشخیص داد که من سوء هاضمه دارم.





فحاشی قرآن در سوره قلم آیه 13


عُتُلٍّ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِيمٍ

آنان (کافران) گستاخ , خشن , زنازاده و بی اصل و نسب هستند قرآن .سوره قلم . آیه  ۱۳


۱۹ آبان ۱۳۹۱

سرود جشن فارغ التحصیلی در حوزه علمیه!

آخوندهای خندانیم
ما دزدان ایرانیم
ما کشور ایران را
ارث پدر می دانیم
ما باید دانا باشیم
هوشیار و بینا باشیم
در دزدی از بیت المال
باید توانا باشیم
آباد باشی لبنان
آزاد باشی غزه
ازبهر حفظ ملا
ویران بمانی ایران



سخن استاد شجاع الدین شفا در مورد انقلاب

گوئی ما نا خود گاه خواستیم که اگر نتوانیم عنوان قهرمانان بهترین انقلاب تاریخ را بدست آوریم لااقل قهرمانان بدترین نوع انقلاب  تاریخ باشیم.