۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳

پیامبر خون ریز از خون بنی نظیر هم نمی گذرد و حتی زن زیبا ریحانه را که پس از خانواده و همسر رو می کشد او را به رختخواب می برد.

داستان دردناک تجاوز محمد به زنی 17 ساله که شوهرش را زیر شکنجه کشت
داستان تجاوز جنسی رسول الله تمامی ندارد؛ سخت است که بیان شود کدامیک دردناکتر می‌باشند، اما یقینا داستان تجاوز او به صفیه در حالیکه شوهرش را کشته بود، یکی از این موارد دردناک می‌باشد،.
     
محمد شوهر این زن 17 ساله یعنی کنانه ابن الربیع را پس از شکنجه دادن به قصد اعتراف گیری از مکان گنج‌های قبیله‌ی بنی نضیر، دستور داد که او را گردن بزنند، او پس از کشتن شوهر و پدر و براداران صفیه در حالیکه این زن جوان شیون کنان صورت خویش را می‌خراشید از میان جنازه‌های نزدیکانش او را عبور دادند، محمد در ابتدا با شنیدن گریه‌های دردناک این زن، او را اهریمن نامید، اما پس از مشاهده‌ی چهره‌ی این زن جوان 17 ساله، پارچه‌ای را به عنوان حجاب بر او انداخت و همگان دانستند که منظور رسول الله چیست، وی در همان شبی که شوهر و پدر این زن را کشته بود با او هم‌خوابگی نمود.
     
اگر کسی این را تجاوز نداند و باشنیدن این داستان همچنان به این جنایتکار احترام بگذارد باید بداند که وجدان انسانی در او وجود ندارد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------
کشتار های  دیگری از محمد رسول الله، غارت قبیله‌ی بنی نضیر و جنایتهای متعاقب آن!
 داستان غارت بنی نضیر نیز شاهدی است دیگر بر جنایتکار بودن محمد و یاران ددمنشش، او به بهانه‌ای واهی به یهودیان بنی نضیر حمله و تمام دارائی‌هایشان را غارت نمود و آنها را از سرزمینشان اخراج کرد؛  پیش از این ماجرا، مهاجرانی که همراه محمد از مکه آمده بودند فاقد خانه بودند و در منزل انصار(یاران محمد که اهل مدینه باشند) ساکن بودند؛ محمد با نقشه‌ای شیطانی و با این بهانه که جبرئیل به من خبر داد که یهودیان قصد جان من را دارند، اقدام به غارت آنان نمود، او همرا تنی دیگر از جنایتکاران مانند ابوبکر و عمر و علی و ... برای درخواست مساعدت از جانب یهودیان عازم محل سکونت این قبیله شد و پس از مدتی یاران خویش را رها نمود و به مدینه برگشت تا نفشه‌ی خویش را با نام الله و جبرئیل اجرا نماید. رسوائی محمد تا بدانجاست که کسانیکه همراه او بودند هرگز چنین احساسی نداشتند که یهودیان بنی‌نضیر قصد جان او را دارند؛ او یهودیان را غارت و آنان را به سرزمین شام و همچنین در منطقه‌ای به نام خیبر که خارج از مدینه بود تبعید نمود، اما در حدود سه سال بعد باز زمانیکه فقر سراغش را گرفت به سوی همین یهودیان لشکرکشی نمود و بدترین جنایتها را مرتکب شد، دردناکی این جنایت زمانی است که محمد زن  و دختر یکی از بزرگان یهود را پس از کشتن همسر و پدرش به تصاحب خویش در آورد(صفیه)؛ یاران جنایتکارش نیز زنان و دختران کشته شدگان را از میان جنازه‌ها عبور می‌دادند، خود او برای اینکه از مکان پنهان شدن گنج یهودیان بنی نضیر آگاه شود، دستور شکنجه به قصد اعتراف کسی را داد که تصور می‌کرد از محل نگهداری آن اطلاع دارد و در آخر که نامبرده(کنانه بن ربیع بن ابی الحقیق) که از اعتراف به این موضوع خودداری نمود، محمد دستور داد تا گردنش را بزنند. خوشحالی و نیرنگ‌بازی محمد به حدی است که سوره‌ای را با نام خدایش-الله- به این داستان اختصاص داد، سوره‌ی حشر که برخی معتقدند نام این سوره سوره‌ی بنی نضیر است مانند ابن عباس
شرح این داستان در تاریخ طبری  صفحه‌ی 1054 :
    سبب این حادثه، کشته شدن دو تنی بود که از پیغمبر پناه و پیمان داشتند و عمرو بن امیه‌ی ضمری هنگام بازگشت از بئر معونه خونشان را ریخته بود.

گویند: عامر ابن طفیل به پیغمبر خدا نامه نوشت که دو کس را که از تو پیمان و پناه داشتند، کشته‌ای و باید خونبهای آنها را بفرستی؛ پیغمبر سوی قبا روان شد و از آنجا به محل بنی‌نضیر رفت که در کار پرداخت خونبها از آنها کمک گیرد و جمعی از مهاجر و انصار از جمله ابوبکر و عمر و علی و اسید بن حضیر همرا وی بودند.

ابن اسحاق گوید: پیغمبر سوی بنی نضیر رفت تا در کار خونبهای دو مقتول از آنها کمک بگیرد که مقتولان از بنی عامر بودند و میان بنی عامر و بنی نضیر پیمان بود و چون پیغمبر با نضیریان سخن گفت، گفتند: بله یا ابوالقاسم! در این باب به تو کمک می‌کنیم.

    آنگاه نضیریان با هم خلوت کردند و گفتند: هرگز این مرد را چنین نمی‌یابید. پیغمبر پهلوی دیوار یکی از خانه‌هاشان نشسته بود، گفتند: کی می‌تواند از بام این خانه سنگی را بیندازد و او را بکشد و ما را آسوده کند؟ یکی از یهودیان به نام عمرو بن جحش بن کعب گفت: من اینکار می‌کنم و برفت تا سنگ را بیندازد و پیغمبر با تنی چند از یاران خویش و از جمله ابوبکر، عمر و علی پای دیوار بودند. پیغمبر به وحی آسمان از قصد قوم خبر یافت و برخاست و به یاران خود گفت: همین جا باشید تا من بیایم و سوی مدینه بازگشت، چون یاران پیغمبر مدتی در انتظار ماندند، به جستجوی وی برخاستند و یکی را دیدند که از مدینه می‌آمد و چون از او پرسش کردند، گفت: پیغمبر را دیدم که وارد مدینه می‌شد؛ یاران نیز سوی مدینه آمدند و پیغمبر قصد خیانت یهودیان را به آنها خبر داد و گفت که برای جنگ آماده شوند.

سوره الحشر آیه 1
سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴿١ 
برگردان الهی قمشه ای
هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش یکتا الله ی  عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند.
سوره الحشر آیه 2
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّـهِ فَأَتَاهُمُ اللَّـهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ ﴿٢
اوست الله یی که کافران اهل کتاب را (یعنی یهود بنی نضیر را که به مکر، قصد قتل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله کردند) برای اولین بار همگی را از دیارشان بیرون کرد و هرگز شما مسلمین گمان نمی‌کردید که آنها از دیار خود بیرون روند و آنها هم حصارهای محکم خود را نگهبان خود از (قهر و انتقام) الله می‌پنداشتند تا آنکه (عذاب) الله از آنجا که گمان نمی‌بردند بدانها فرا رسید و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه‌هاشان را ویران می‌کردند، پس ای هوشیاران عالم پند و عبرت گیرید.

سوره الحشر آیه 3
وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّـهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ ﴿٣
و اگر الله بر آنها حکم جلاء وطن نمی‌کرد (سخت‌تر از آن) در دنیا (به قتل و اسارت مانند کفار بدر) معذّبشان می‌کرد و (به هر حال) عذاب آتش در آخرت بر آنها خواهد بود.

چگونه است کسانیکه همراه محمد بودند چنین احساسی نداشتند که یهودیان بنی نضیر با هم خلوت کرده‌اند؟
      آیا این بهانه‌ای بیش نبود که محمد انرا به جبرئیل(موجود وهمی) نسبت داد؟
روشن است که این ادعا بهانه‌ای بیش نبود و طبری سخنان بالا را بنابه ادعای محمد نوشته است:
     پس از آن پیغمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه‌ها حصاری شدند و پیغمبر بگفت تا نخلهایشان را قطع کنند و یهودیان بانگ زدند که ای محمد! تو از تباهکاری منع می‌کردی و از تباهکاران عیب می‌گرفتی، پس بریدن و سوزانیدن نخلها برای چیست؟

سوره الحشر آیه 5
مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَىٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّـهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ ﴿٥
آنچه از درختان خرما را (که در دیار بنی نضیر) بریدید و آنچه را بر پا گذاشتید همه به امر الله (و صلاح اسلام) و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود.

 ابو جعفر گویدبه روایت واقدی وقتی نضیریان توطئه می‌کردند که سنگ بر پیغمبر اندازند، سلام بن مشکم منعشان کرد و از جنگ بیمشان داد، ولی فرمان وی را نبردند و عمرو بن حجاج بر بام رفت که سنگ را بیندازد و پیغمبر به وحی آسمان خبر یافت و از جا برخاست چنانکه گویی به حاجتی می‌رفت و یارانش منتظر ماندند و چون دیر کرد یهودیان می‌گفتندچرا ابوالقاسم نیامد و یارانش برفتند؟ کنانه بن صوریا گفتبه وحی آسمان از قصد شما خبر یافتگوید: و چون یاران پیغمبر بازگشتند پیش وی رفتند که در مسجد نشسته بود و گفتند: ای پیغمبر خدای، در انتظار تو بودیم و تو باز نگشتی.
  این جمله‌ی یاران و همراهان او که  همراه او در قبیله‌ی بنی نضیر بودند حکایت از ادعای پوچ محمد دارد.
    پیغمبر گفت: یهودیان میخواستند مرا بکشند و الله عزوجل به من خبر داد، بگویید محمد بن مسلمه بیاید. و چون محمد بن مسلمه بیامد بدو گفت: پیش یهودیان رو و بگو شما که سر خیانت داشتید از دیار من بیرون شوید و دیگر اینجا ساکن نباشید.

     و چون محمد بن مسلمه پیش یهودیان رفت و گفت که پیغمبر می‌گوید از دیار وی بروید، گفتند: ای محمد! هرگز گمان نمی‌کردیم که یکی از مردم اوس(قبیله‌ی محمد بن مسلمه) چنین پیامی را برای ما بیاورد.

     محمد بن مسلمه گفت: دلها دگرگون شده و اسلام پیمانها را از میان برده است.

قریظیان گفتند: می‌رویم. اما عبدالله بن ابی،‌ کس فرستاد و پیغام داد: نروید که من از عربان و مردان قبیله‌ام دو هزار کس دارم که پیرویم کنند و با شما هستند و یهودیان بنی‌قریظه نیز با شما هستند. و چون کعب بن اسد که از جانب بنی‌قریظه با پیغمبر پیمان کرده بود این سخن بشنید، گفت: تا من زنده‌ام هیچکس از بنی‌قریظه نقض پیمان نکند.

      سلام به مشکم به حیی بن اخطب گفت: آنچه را که محمد گفته بپذیر مبادا از این بدتر شود، زیرا شرف ما به اموالمان است. حیی بن اخطب گفت: بدتر از این چیست؟ سلام گفت: اینکه اموالمان را ببرند و زن و فرزند به اسیری گیرند و مردان را بکشند. اما حیی سخن سلام را نپذیرفت و جدی بن اخطب را سوی پیغمبر خدا فرستاد که ما محل خود را ترک نمی‌کنیم، هر چه خواهی بکن. گوید: پیغمبر تکبیر گفت و فرمود: "یهودیان جنگ می‌خواهند" و مسلمانان تکبیر گفتند.
     آنگاه جدی سوی عبدالله بن ابی رفت که از او کمک بخواهد، گوید: عبدالله را دیدم که با گروهی از یاران خود نشسته بود و بانگ‌زن(جارچی) پیغمبر ندا می‌داد که مسلمانان سلاح بر گیرند و عبدالله پسر عبدالله بن ابی بیامد و من نشسته بودم که سلاح بر گرفت و شتابان برفت و من از کمک وی نومید شدم و برفتم و هرچه دیده بودم با حیی گفتم و او گفت: این کید محمد است.

پس از آنکه پیغمبر خدای سوی مدینه حمله برد و مدت پانزده روز آنها را محاصره کرد آنگاه صلح شد که جانهایشان محفوظ ماند و مال و سلاحشان ازآنِ پیغمبر باشد.

ابن عباس گوید: پیغمبر نضیریان را پانزده روز محاصره کرد و به سختی افتادند و تسلیم شدند و پیغمبر مقرر داشت که جانهایشان محفوظ بماند و سرزمین خود را ترک کنند و سوی اذرعات شام روند و به هر سه نفرشان یک شتر و یک مشک داد.

      زهری گوید: پیغمبر مقرر داشت که هرکدام بار یک شتر ببرند اما سلاح نبرند.

      ابن اسحاق گوید: جمعی از بنی عدف بن خزرج از جمله عبدالله بن ابی بن سلول و ودیعه بن ابی قوقل و سوید و داعس کس پیش نضیریان فرستادند که بمانید و تسلیم مشوید که ما شما را رها نمی‌کنیم، اگر جنگ کنیند همراه شما جنگ می‌کنیم و اگر بروید همراه شما هستیم، یهودیان منتظر ماندند اما از آنها کاری ساخته نشد و خدا ترس در دل یهودیان انداخت و از پیغمبر خواستند که جانهایشان محفوظ ماند و بروند و به قدر یک بار شتر از اموال خویش ببرند، بجر سلاح. کس بود که خانه‌ی خویش را ویران می‌کرد آستان در را بر پشت شتر می‌برد، همگی سویب خیبر رفتند و برخی‌شان از آنجا راه شام پیش گرفتند. از جمله‌ی سران قوم که سوی خیبر رفتند سلام بن ابی‌الحقیق و حیی بن اخطب بودند و چون آنجا فرود آمدند مردم مطیع آنها شدند.

     وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ  (حشر/6) و آنچه را الله از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد [شما براى تصاحب آن] اسب يا شترى بر آن نتاختيد ولى الله فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى‏گرداند و خدا بر هر كارى تواناست.
      گوید: وقتی نضیریان با زن و فرزند و مال می‌رفتند دف و مزمار می‌زدند و ام عمر ویار عروه بن ورده عبس که از زنان بنی غفار بود و او را از عروه خریده بودند همراهشان بود و چنان با فخر و گردن‌فرازی می‌رفتند که کس نظر آن ندیده بود. بقیه اموالشان برای پیغمبر بجا ماند که خاص وی بود تا به هر مصرف که می‌خواهد برساند و پیغمبر آنرا بر مهاجران تقسیم کرد و به انصار چیزی نداد مگر سهل بن حنیف و ابودجاجه که اظهار نداری کردند و پیغمبر به آنها سهم داد و از بنی نضیر کس مسلمان نشد، مگر یامین بن عمیر و ایوسعد بن وهب که مسلمان شدند و اموالشان محفوظ ماند.
      مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (حشر/7) آنچه الله از [دارايى] ساكنان آن قريه‏ها عايد پيامبرش گردانيد از آن الله و از آن پيامبر [او] و متعلق به خويشاوندان نزديك [وى] و يتيمان و بينوايان و درراه‏ماندگان است تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت بازايستيد و از الله پروا بداريد كه الله سخت‏كيفر است.
     لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حشر/8) [اين غنايم نخست] اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند خواستار فضل اللهو خشنودى [او] مى‏باشند و الله و پيامبرش را يارى مى‏كنند اينان همان مردم درست كردارند.
 ..............
      محمد پس از غارت قبیله‌ی بنی قینقاع و نابودی بنی قریظه حدود سه سال بعد دوباره به سراغ همان یهودیانی آمد از ان جنگ فرار کرده بودند و در اطراف مدینه ساکن بودند. او و سپاهیان جلادش یهودیان را به چشم منبع درآمد نگاه می‌کردند او پس از غارت تمام قبایل یهودی موجود در مدینه، شروع به غارت یهودیانی از بنی‌نضیر نمود که در قلعه‌ی خبر پناه گرفته بودند:
      آنگاه سال هفتم در آمد و پیغمبر در باقیمانده‌ی محرم سوی خیبر رفت و سباع بن عرفطه غفاری را در مدینه جانشین خویش کرد و با سپاه خود برفت تا به دره‌ی رجیع فرود آمد که میان خیبر و غطفان بود.
      ابن اسحاق گوید: آنجا فرود امد تا میان اهل خیبر و قوم عطفان حایل شود که غطفانیان خیبریان را بر ضد پیغمبر کمک ندهند و چون غطفانیان از آمدن پیغمبر خبر یافتند فراهم آمدند تا به کمک یهودیان شتابند و چون روان شدند از کار و کسان خود نگران شدند و پنداشتند که مسلمانان به آنجا حمله برند و بازگشتند و در جای خویش بماندند و پیغمبر را با خیبریان واگذاشتند.
      پیغمبر قلعه را یکایک بگرفت و نخستین قلعه که گرفت ناعم بود که محمد بن مسلمه آنجا از سنگ آسیابی که بر او افکندند کشته شد پس از آن قموص، قلعه‌ی ابن ابی ‌الحقیقی گشوده شد.
      پیغمبر از خیبریان اسیر بسیار گرفت که صفیه دختر حیی بن اخطب زن کنانه بن ربیع بن ابی الحقیق و دو دختر عموی او از آن جمله بودند و پیغمبر صفیه را برای خویش برگزید.
و چنان بود که دحیه کلبی، صفیه را از پیغمبر خواسته بود و چون او را برای خویشتن برگزید دختر عموی صفیه را به دحیه داد.
آنگاه پیغمبر قلعه‌ها را بگرفت.
      این دفتار محمد درست مانند چنگیزخان است که هرگاه مکانی متعلق به دیگر ملل را فتح می‌کرد زن رئیس قبیله(یا کشور) متعلق به او بود.
این جنایتکار (محمد) حتی به هم‌پیمانانش هم از این سفره‌ای که الله (خدای وهمی) نصبیش کرده بود را بی‌نصیب نکرد:
      بنی سهم که طایفه‌ای از اسلم بودند پیش پیغمبر آمدند و گفتند: به خدا به محنت افتاده‌ایم و چیزی نداریم. پیغمبر چیزی نداشت که بدانها دهد و دعا گفت: خدایا حال آنها را می‌دانی و من توان کمک آنها را ندارو و چیزی نیست که به آنها دهم، بزرگترین قلعه‌ی خیبر را که خوردنی و روغن از همه بیشتر دارد برای آنها بگشای.
      روز بعد قلعه‌ی صعب گشوده شد هیچ‌یک از قلعه‌ها خوردنی و روغن از آن بیشتر نداشت.و به همین گونه قلعه‌ها را یکی یکی گرفتند که بزرگترین قلعه را علی ابن ابی‌طالب گرفت....
      وقتی پیغمبر خدا قموص را که قلعه‌ی ابن ابی الحقیق بود بگشود، صفیه دختر حیی بن اخطب را با زنی دیگر پیش پیغمبر آوردند، بلال آنها را بر کشتگان یهود گذر داد و آن زن که همراه صفیه بود فریاد زد و به صورت خود زد و خاک بر سر ریخت و چون پیغمبر او را بدید، گفت: این شیطان را از من دور کنید و بگفت تا صفیه را پشت سر او جای دادند و ردای وی را بر سرش افکندند و مسلمانان بدانستند که پیغمبر خدای او را برای خویش برگزیده است.
      محمد پس از اینکه دلباخته‌ی صفیه گردید، جمله‌ی پیشینش را فراموش نمود و از بلال خواست که چنین نکند:
      آنگاه پیغمبر که رفتار زن یهودی(همراه صفیه) را دیده بود به بلال گفت: "مگر رحم نداری که دو زن را بر کشتگانشان عبور دادی؟"
      دستور محمد به شکنجه، به قصد اعتراف گیری.
      کنانه بن ربیع بن ابی الحقیق را که گنج بنی نضیر پیش او بود به نزد پیغمبر آوردند و محل گنج را از او پرسیدند و کنانه انکار کرد و آنگاه یکی از یهودیان را پیش آوردند که گفت:" امروز کنانه را دیدم که اطراف فلان خرابه می‌گشت."
پیغمبر به کنانه گفت: اگر گنج را پیش تو پیدا کردم تو را بکشم؟
کنانه گفت آری. پیغمبر بگفت تا خرابه را بکندند و قسمتی از گنج را آنجا یافتند، پیغمبر از باقیمانده‌ی آن پرسید و کنانه از تسلیم آن دریغ کرد، پیغمبر او را به زبیر بن عوام سپرد و گفت: عذابش(شکنجه‌اش) کن تا آنچه را پیش اوست بگیری" و زبیر چنان با مشت به سینه‌ی او کوفت که نزدیک بودجان بدهد. انگاه پیغمبر او را به محمد بن مسلمه داد که به انتقام برادر خود محمد بن مسلمه گردنش را بزند.....( تاریخ طبری صفحه 1145) (2)
     یهودیان فدک نیز با اطلاع از این ماجرا تصمیم گرفتند که کل اموال خویش را به محمد بدهند به شرطی که آنها را نفی بلد (تبعید) کند و خونشان را نریزد، محمد هم پذرفت:
... و چون یهودیان فدک از این قضیه خبر یافتند کس پیش پیغمبر فرستادند که آنها را نفی بلد کند و خونشان را نریزد و اموال خویش را برای او بگذارند و پیغمبر هم پذیرفت.
این است آن حقیقت این دین جنایت‌پیشه! 
===============================
(1) بخاری کتاب المغازی باب حدیث بنی نضیر.

    (2) این موضوع در سیره‌ی ابن هشام جلد 2 صفحه‌ی 830 نیز آمده است. 



۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

پیامبر اسلام به نوه خودش امام حسین رحم نکرد و با او شهوت رانی می کرد.

امام صادق: امام حسین تنها با مکیدن انگشت و زبان رسول الله سیر می‌شد.

      عن ابی عبد الله قال: لم يرضع الحسين من فاطمه عليها السلام ولا من أنثى، كان يؤتى به النبی (ص) فيضع اصبعه و لسانه في فمه، فيمص منها ما يكفيه اليومين والثلاث. (اصول کافی/جلد 1/ص 386 ، كتاب الحجة/باب مولد الحسين بن علی).  

         از ابی عبدالله (امام صادق) نقل است که فرمود: حسین نه از پستان فاطمه و نه زنان دیگری شیر نمی‌خورد، پیامبر انگشت و زبانش را در دهان او می‌گذاشت و برای سه روزش کافی بود. 
          البته بعید نیست که رسول الله با توجه به پدوفیل بودنشان مکان مقدس دیگری از بدنشان را در دهن مبارک امام حسین قرار می‌دادند.



۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

خامنه ای هم به مانند محمد ابن عبدالله برابری زن و مرد را اشتباه شمرد.

رهبر جمهوری اسلامی ایران در تازه‌ترین موضع‌گیری خود درباره زنان، برابری جنسیتی زن و مرد را مردود دانست و گفت غربی‌ها مسأله زن را بد فهمیده‌اند و همان فهم غلط را سکه رایج دنیا کرده‌اند.
به گزارش ایسنا ، سیدعلی خامنه‌ای در دیدار جمعی از زنان نخبه کشور گفت: «برابری جنسی زن و مرد از جمله حرفهای کاملاً غلط غرب است و برابری همیشه به معنای عدالت نیست، عدالت همیشه حق است، اما برابری گاه «حق» است و گاه «باطل».»
وی با انتقاد از دیدگاه غرب نسبت به حقوق زن اظهار داشت: «غربی‌ها به دلایل مختلف، مسئله زن را بد فهمیده اند اما همان فهم غلط و تباه کننده را سکه رایج دنیا کرده اند و با هوچی گری، مجال حرف زدن به دیگران و مخالفان را نمی دهند

خامنه‌ای دیدگاه غرب درباره زنان را تفکراتی «کهنه اما نونما» و «خائنانه اما ظاهرا دلسوزانه» نامید و گفت: «نگاه مادی و غیرالهی به هستی و جهان، ریشه انحراف عمیق تفکرات غربی درباره زن است و نگاه کاسب کارانه به ظرفیت زنان در مسائل اقتصادی از جمله اشتغال و نگاه تحقیرآمیز به زن و تنزل دادن او به وسیله ای برای اطفای شهوات مردان، مبانی دیگری است که تفکرات غربی را درباره زنان، کاملاً ظالمانه و متحجرانه ساخته است

وی با رد برابری جنسی زن و مرد خاطرنشان کرد: «اگر می‌خواهیم نگاه ما به مسئله زن، «سالم، منطقی، دقیق و راهگشا» باشد باید از افکار غربی در مسائلی نظیر اشتغال و برابری جنسی کاملاً فاصله بگیریم.»
رهبر جمهوری اسلامی تکیه بر متون اسلامی را تنها الزام دستیابی به راهبرد صحیح در مسأله زن معرفی کرد و افزود: «در نگاه به مسئله زن نباید هر چیزی را که به نام دین بر سر زبانهاست قبول کرد اما باید اصولی را که شایستگان با شیوه درست استنباط از «قرآن و سنت و حدیث» ارائه می کنند تکیه گاه اصلی قرار داد.»
وی ضمن تائید ممنوعیت‌های موجود درباره تحصیل زنان در بعضی رشته‌های تحصیلی در کشور، گفت: «اگر در این مسأله تفاوتی هم باشد ضدعدالت نیست چرا که نباید رشته های تحصیلی و مشاغلی که متناسب با طبیعت زنان نیست به آنان تحمیل شود. اینکه زنان برخی مشاغل را برعهده نگیرند هیچ ننگ و نقصی نیست بلکه آن چیزی غلط است که متناسب با طبیعت الهی زن نباشد.»

لازم به ذکر است، زهرا آیت‌اللهی، پژوهشگر اصولگرا و مدرس حوزه زنان در پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی سال گذشته از دولت تدبیرو امید خواسته بود تا با فعالیت‌های فمینیستی در کشور برخود کند و از دولت روحانی انتقاد کرده بود که در سطوح بالای دولتی فعالیت‌های فمینیستی صورت می‌گیرد.

۳۰ فروردین ۱۳۹۳

االله کشتارگر مسلمانان یا دوستدار مزگت ها- دمر خانه ها معجزه سازی دیگری از مسلمانان

در زمان لرز هایی و بلا های طبیعی که باعث خرابی خانه ها شد اما مزگت ها یا دمر خانه ها با کمک الله توانست ویران نشود.
که مسلمانان این واقعه را معجزه ای برای اثبات اسلام و الله می دانند.
یک مزگت در ترکیه پس از زمین لرزه بدون هیچ آسیبی پا بر جا ماند در صورتی که بقیه ساختمان ها ویران شده بودند.

مزگت بی گزند از آسیب پس از زمین لرزه در ترکیه

 خوب آیا الله یا همان خدای مسلمانان مهربان است که ساختمان مزگت ها یا دمر خانه ها را نجات داده است اما جان انسان های و بچه های بی گناه رو گرفته است پس در نتیجه الله کشتارگر است.


پس خود مسلمانان برای اثبات کردن اسلام و الله این رو معجزه قلمداد می کنند و می گویند که این کار الله است ولی نمی دانند که او را کشتارگر یا تروریست  نیز جلوه می دهند زیرا بسیاری از انسان های بی گناه و بچه های بی گناه جان خود را در این زمین لرزه از دست داده اند.

در مورد بلاهای طبیعی باید گفت که هیچ ربطی به خدا ندارد .هیچ کس نمی تواند زلزله بفرستد و کسی نمی تواند کسی رو از زلزله نجات بدهد.

فرتور هایی از مزگت های ویران شده در کشور های مختلف اسلامی

مزگت رحمان در اندونزی در سال 2007 ویران شده بوسیله زمین لرزه
در بیرون مزگت ها مشاهده می شود که سقف آن در دوم سپتامبر 2009 توسط زمین لرزه ویران شده است.
مزگت بالاکت ویران شده توسط زمین لرزه در پاکستان در سال 2006
مزگت ویران شده در مظفرآباد پاکستان سال 2005
مزگت در ترکمنستان سال 1948

۲۹ فروردین ۱۳۹۳

رد ادعای مسخره مسلمانان مبنی بر پیش بینی تازی نامه درباره فرعون رامسس دوم در سوره یونس


مسلمانان بر این باور هستند که نام فرعون رامسس دوم در تازی نامه قرآن ذکر شده است.مسلمانان خواستند ثابت کنند وقتی که در سال 1974 میلادی در بدن یک مومیایی به نام رامسس دوم که به پاریس آورده شده بود.
در بدن این مومیایی مقدار بسیار قارچ وجود داشت .داشنمندان همچنین توانستند در ریه های این مومیایی مقداری نمک پیدا کنند.
پس مسلمانان با توجه به سوره یونس و آیه های 90 و 92 می خواستند نشانه ای دیگر برای اثبات تازی نامه قرآن درست کنند.
 وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿٩٠
و ما بنی اسرائیل را از دریا گذرانیدیم پس آنگه فرعون و سپاهش به ظلم و ستمگری آنها را تعقیب کردند تا چون هنگام غرق فرعون فرا رسید گفت: اینک من ایمان آوردم که حقّا جز آن کسی که بنی اسرائیل به او ایمان دارند الله در عالم نیست و من هم از مسلمانان و اهل تسلیم فرمان او هستم.
فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً ۚ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ ﴿٩٢
پس ما امروز (تو را غرق دریای هلاک کرده و) بدنت را برای عبرت آیندگان به ساحل نجات می‌رسانیم با آنکه بسیاری از مردم از آیات قدرت ما غافل هستند.
اما عهد عتیق  تورات در مورد فرعون چی می گوید:
 ولی در حقیقت در عهد عتیق،تورات فرعون و لشکرش نابود شدند و نجات پیدا نکردند!
در عهد عتیق،تورات
خروج
فصل 14 آیه 28
پس‌ آب‌ برگشت‌ و تمام‌ عرابه‌ها و سواران‌ را فروگرفت‌، بطوری‌ كه‌ از لشكر فرعون‌ كه‌ به‌ تعقیب‌ بنی‌اسرائیل‌ پرداخته‌ بودند حتی‌ یك‌ نفر هم‌ زنده‌ نماند. 
مزامیر داوود فصل 136 آیه 15
فرعون‌ و لشكر او را در دریای‌ سرخ‌ غرق‌ ساخت‌، زیرا رحمتش‌ ابدیست‌.
سال زندگانی رامسس دوم
رامسس در 1303 تا 1213 پیش از میلاد زندگی میکرده است.اما موسی بر اساس گاهشمار یونانی قرن چهارم 1952 بدنیا آمد.بر اساس گاهشمار اشر قرن 17 در سال 1619 پیش از میلاد به دنیا آمد.در نتیجه رامسس دوم و موسی همزمان با هم  
نمی زیستند.
گذشته از این رامسس دوم در دریا غرق نشده است.او در سن 90 سالگی از بیماری آرتیریت به چم التهاب مفصل در گذشته است.این بیماری به خاطر خوردن بیش از حد گوشت و نخوردن سبزیجات  و میوه جات در سن پیری ایجاد می شود.
خوب بر این اساس ادعا تازی نامه -قرآن رد می شود که می گوید رامسس دوم در دریا غرق شده است.
اما محمد چیزدیگری گفته است؟محمد داستانهای عهد عتیق و عهد جدید را از یهودیان و مسیحیان که شامل داستان فرعون ها  بوده، یاد گرفته بوده است.تورات در مورد فرعون ها گفته که فرعون خودش رو در آب غرق نکرده است.
در زمان محمد  دفتر های دیگری غیر از  دفترهای تورات و انجیل وجود نداشته است.در این صورت محمد از داستان های فرعون ها با خبر بوده است.
در تازی نامه در مورد نام یکی از شاهان فرعون بحث می کنه.در نتیجه  این داستان که بدن فرعون در آب غرق شده و سپس نجات پیدا کرده و سپس مومیایی شده است.این جا یک پرسش مطرح می شود؟
چرا باید بدن فرعون نجات پیدا کند؟
پاسخ:شاید فرعون یک باورمند به خدا بود است.
در تورات هیچ اشاره ای به باور مندی فرعون ها نمی کند، اما محمد این را اشاره می کند.
باید بگوییم که در تازی نامه قرآن نامی از رامسس دوم وجود ندارد و فقط نام فرعون وجود دارد در صورتی که فرعون یک نام مشخص  یک شخص نیست این یک لقب است به مانند رئیس جمهور یا پادشاه.
322 فرعون در مصر وجود داشته اند که متعلق به 30 سلسله بوده اند.
اگر داستانی که در تورات آمده است، حقیقت داشته باشد که دریای سرخ باز شد و فرعون و لشکرش را در خود غرق کرد و سپس بسته شد.پس در نتیجه رامسس دوم نبوده که در دریا غرق شده است.
اگر داستان تورات رو میتو فرض کنیم پس ادعای ساخته شده در تازی نامه قرآن یک داستان دروغین و بی چم است.
همه این اشتباهاتی که در تازی نامه-قرآن وجود دارد نشان دهنده این است که محمد در چم مردی بی سواد که فقط به اندازه کمی خواندن و نوشتن می دانسته است و روشن این است که تا به حال یک دفتر را در زندگی خود نخوانده است و او در مورد محتوای کامل دفتر های عهد عتیقتورات،عهد جدید اطلاعات کاملی نداشته است و فقط از مردمان یهود آنها را شنیده است.