۰۹ آبان ۱۳۹۱

پاک کردن فرهنگ ایران و به یاد داشتن فردوسی بزرگ



ببینید ما چه ملت خردباخته و مسخ شده ای هستیم!. ما زاد روز فردوسی بزرگ، خداوند ادب و فرهنگ پارسی، نجات دهنده زبان، فرهنگ، تاریخ و آیینمان را فراموش کرده ایم و به جای آن یک تازی جنایتکار، یک جلاد نامی با کشتار همه زندگی اش را مظهر راستی و درستی می دانیم و برایش جشن می گیریم. در فردای آزاد میهنمان از این دیوانگی و بی خردی ها دیده نخواهد شد. همانگونه که زبانمان را فردوسی از زبان الکن تازیان نجات داد، ما نیز وظیفه داریم فرهنگ و روزشمارمان را از لوث این بیگانگان پاک نگاه داریم 

 .

رضا شاه بزرگ و فهم و زکاوت او

روزی رضاشاه با هیات همراه با ماشین جیپ در حال حرکت به سوی جنوب بوده که سر راه از یزد رد می شود و میبیند که مردم زیادی در آن جا گرد هم جمع شده اند. رضا شاه به جلو می رود و از حاضرین می پرسد که چه خبر شده..؟؟در پاسخ می گویند که: آخوند فلان مسجد یک دعایی خوانده که کور مادرزاد را شفا داده است.
رضا شاه می گوید: آخوند و فرد شفا یافته را بیاورید تا من هم ببینم.
چند دقیقه پس از آن، آخوند را به همراه یکی… دیگر که لباس دهاتی به تن داشت و شال سبزی به کمر بسته بود را نزد رضاشاه می برند.
رضا شاه رو به شفا یافته می کنه و میگه: تو واقعن کور بودی…؟؟
یارو میگه: بله اعلا حضرت..
رضاشاه می پرسد: یعنی هیچی نمی دیدی و با عنایت این آخونده بینایی خود را بدست آوردی..؟
یارو میگه : بله اعلاحضرت
رضاشاه میگه: آفرین… آفرین… خب این شال قرمز رو برای چی به کمرت بستی…؟
یارو میگه: قربان… این شال که قرمز نیست… این سبز رنگ هست.
بلافاصله رضاشاه شلاق رو بدست میگیره و میفته به جون اون شفایافته و آخوند و سیاه و کبودشون میکنه و میگه قرسماق پوفیوز… تو دو دقیقه نیست که بینایی بدست آوردی… بگو ببینم فرق » سبز » و » قرمز » رو از کجا فهمیدی…؟؟؟؟
رضا شاه می گوید: آخوند و فرد شفا یافته را بیاورید تا من هم ببینم.چند دقیقه پس از آن، آخوند را به همراه یکی… دیگر که لباس دهاتی به تن داشت و شال سبزی به کمر بسته بود را نزد رضاشاه می برند.رضا شاه رو به شفا یافته می کنه و میگه: تو واقعن کور بودی…؟؟یارو میگه: بله اعلا حضرت.. رضاشاه می پرسد: یعنی هیچی نمی دیدی و با عنایت این آخونده بینایی خود را بدست آوردی..؟یارو میگه : بله اعلاحضرت رضاشاه میگه: آفرین… آفرین… خب این شال قرمز رو برای چی به کمرت بستی…؟یارو میگه: قربان… این شال که قرمز نیست… این سبز رنگ هست.بلافاصله رضاشاه شلاق رو بدست میگیره و میفته به جون اون شفایافته و آخوند و سیاه و کبودشون میکنه و میگه قرسماق پوفیوز… تو دو دقیقه نیست که بینایی بدست آوردی… بگو ببینم فرق » سبز » و » قرمز » رو از کجا فهمیدی…؟؟؟؟

 

ندای ایرانی و پاکستانی



ندا ی برخاک و خون خفته، نتیجه جنایت طالبان ایرانی، و ملاله (ندای پاکستانی) غرقه به خون، نتیجه جنایات طالبان پاکستان

سخن آخوند حسنی در مورد احمدی نژاد



باز هم حسني حادثه آفرين شد!
ايشون طي آخرين فرمايشاتشون ضمن قدر داني و تشكر از مقام رياست جمهوري گفته اند:
باري كه بر دوش احمدي نژاد است، روي خر گذاشته بودند تا حالا مرده بود!!!
:))

انشاء دانش آموزان در رژیم آخوندی



موضوع انشاء:
سر سطر بنويس!!
پسران کراک وترياک، دختران شيشه و هرزگي!
مادران دق مرگي ! پدران سگ دوبراي نان
بنويس!

بابا ناي نان دادن ندارد، بابا کار ندارد!
بنويس: بابا سهميه اي براي استخدام ندارد!
بنويس تلاش بي ثمر!
آن مرد با الگانس آمد، آن مرد باتوم دارد!
باتوم درد دارد، درد من براي آن مرد حال دارد!
ببخشيد، بنويس درد من براي آن مرد نان دارد!
صاحب خانه بابا را جواب کرد، حاج رحيم براي چندمين بار به حج ميرود
بابا پول قبض آب ندارد!
در انتها بنويس: بابا دارد دارش را ميسازد!



شعر زیبای عالی پیام در مورد فقر در ایران



بعد سی سال فکر ما بکنید
اندکی هم شده حیا بکنید
مشکل سر برهنه ها حل شد
چاره‌ی پا برهنه ها بکنید

(هالو)